سلام

همینطور که میدونید اومدم خونه جدید!

اما در همین اولین پست از میهن بلاگ میخوام به چند تا موضوع بپردازم: این مطلب که در ادامه بهش می پردازم انتخاب شده از مطالب ابطحی با عنوان خاطرات روز 11 سپتامبر هستش.

...تلفن شیخ حمدان زنگ زد. خیلی تعجب کرد که شاهزاده در این ملاقات کاملاً خصوصی با صدای تلفن مواجه شده است. به من گفت تلفن؟ بعد از شنیدن یک جمله از تلفن، پرید تلویزیون را روشن کرد. هواپیمایی برج اول را زده بود. و زیر نویس CNN بود که مه و ابر و فضای نامناسب باعث برخورد هواپیما شده است. خیلی عجیب بود. زد روی کانال الجزیره دید آن هم مستقیم دارد پخش می کند. داشتیم نگاه می کردیم و سکوت که مستقیماً هواپیمای دوم را دیدیم دارد می آید. نفسها در سینه ما سه نفر حبس شده بود. هواپیما آمد و به برج دوم خورد. حمدان برخاست و داد می زد که والله مقصود. یعنی هدفدار این را زده اند. چون نمی شد که به خاطر ابر دو هواپیما به دو برج اصابت کنند. گیج مانده بودیم. کاغذها را جمع کردیم. نمی دانستیم چه اتفاقی در جهان افتاده است. یک ساعتی نشسته بودیم و کانال عوض می کردیم. طبعاً اوراق را کنار گذاشتیم. ابتدا ذهنمان رفت روی فلسطینی ها. ولی چنین قدرتی برای آنان متصور نبود. طبعاً انتخاب دوم بن لادن بود و طرفدارانش.....

این برام خیلی جالب بود که متهم اول این ماجرا از نظر معاون رئیس جمهور سابق جمهوری اسلامی با نظر مقامات بلند پایه رژیم اسرائیل یکی است!

این جای تاسف است که افرادی با این کینه و با این مقدار ظن نسبت به مبارزان فلسطینی در دولت آقای خاتمی حضور، و به اطلاعات مهم و سری نظام دسترسی داشته باشند. اینجاست که به یاد مقاله آقا محمد میافتم.

اما موضوع دوم

یکی از دوستان تصمیم گرفته که در مورد دست شیطان تحقیقی رو انجام بده و قرار شد که من نظر آقای پورپیرار رو در این مورد بپرسم که من هم به وبلاگ ایشون مراجعه کردم و جمله آشنای مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد مواجه شدم. جالبه!!

اما اگه تونستید به وبلاگ آقای پورپیرار برید این مطلب رو حتما بخونید.