انتخاب شده از یاداشتهای آقای شهبازی

 این خانم کریستین امانپور بدجوری در ایران سرشناس شده است. دیده‌ام «مقاماتی» را که بالیده‌اند به ایرانی‌تبار بودن او. اخیراً نیز شاهد دسته گل «سهوی» او و همکارانش در CNN بودیم در ماجرای تحریف سخنان دکتر احمدی‌نژاد که منجر به تعطیل دفتر CNN در تهران شد و سپس عذرخواهی این رسانه. البته آن تحریف پوشش خبری گسترده یافت و این عذرخواهی انعکاسی نیافت.

مطالبی درباره سوابق خانوادگی کریستین امانپور شنیده‌ام ولی فرصت و فراغتی نبوده که اسنادی درباره این خانواده ببینم. این مطالب تقریباً موثق است ولی ممکن است در مواردی دقیق نباشد. مثلاً، در برخی از زندگینامه های کریستین امانپور در اینترنت شغل پدر وی «کارمند اجرایی هواپیمایی» ذکر شده ولی تا آنجا که شنیده‌ام پدرش «کاپیتان نیروی دریایی» بوده. بهرحال، مفید است دوستانی که با اسناد تاریخی سروکار دارند درباره سابقه خانوادگی این خانم تحقیق کنند و حاصل کار خود را در جایی عرضه کنند. قطعاً مفید خواهد بود.

اما آن‌چه من می‌دانم:

پدر کریستین امانپور اهل سروستان فارس است؛ به یکی از خانواده‌های بهائی این خطه تعلق دارد و با برخی از خانواده‌های سرشناس بهائی خویشاوند است. او معروف بود به کاپیتان امانپور زیرا در زمان رضا شاه و اندکی پس از شهریور 1320 در نیروی دریایی اشتغال داشت. جوان خوش‌تیپ و سروزبان‌دار و قالتاقی بود. در تهران ساکن شد. پس از شهریور 1320 از نیروی دریایی کنارش گذاشتند ولی همچنان با نام «کاپیتان امانپور» شناخته می‌شد. به کمک خویشان و دوستان متنفذش به خدمت دولت درآمد و شد مأمور خرید غله. در زمان جنگ جهانی دوّم به دلیل قحطی گندم کمیاب بود و دولت کشاورزان را موظف کرده بود که محصول خود را به دولت بفروشند. کاپیتان ما هر وقت به مأموریت می‌رفت با کیف پر از پول به تهران برمی‌گشت. رشوه می‌گرفت و اجازه می‌داد که کشاورزان گندم را احتکار کنند. از این طریق ثروتمند شد و تپه‌ای خرید در منطقه کنونی فرشته تهران که اکنون بزرگ‌راه از کنار آن رد می‌شود. این تپه معروف شد به «تپه امانیه». کاپیتان خوش‌تیپ و ثروتمند ما متأهل نیز بود. همسرش خواهر زن نصرالله فلسفی، نویسنده معروف، بود ولی برخلاف زن فلسفی از زیبایی بهره‌ای نداشت. این زن تا آخر همسر رسمی امانپور بود. (زن نصرالله فلسفی همان است که با محمد سعیدی روی هم ریخت؛ بعد از فلسفی جدا شد و با سعیدی ازدواج کرد و معروف شد به «خانم سعیدی» و با این عنوان به عنوان «شاعر» و «ادیب» شهرت یافت. قبلاً که زن فلسفی بود با نام «خانم فلسفی» در تهران مصور می نوشت و البته نوشته هایش کار نصرالله فلسفی بود.) کاپیتان ما، که هم خوش‌تیپ و پولدار بود و هم ژن قالتاقی را از پیشینیان‌اش به مقدار کافی به ارث برده بود، با دختر سپهبد امان‌الله جهانبانی روی هم ریخت و پدر محترم دختر را در وضعی قرار داد که مجبور شد با ازدواج دخترش موافقت کند. مدت زیادی از وصلت او با خانواده سرشناس جهانبانی نگذشته بود که رسوایی شروع شد. بازرسان شیرپاک خورده تحقیق کردند و معلوم شد که کاپیتان ما در الیگودرز مقادیر زیادی از گندمکاران رشوه گرفته است. پرونده بالا گرفت و تازه داماد به زندان افتاد. سپهبد پیر، که عمری با «خوشنامی» زندگی کرده بود، سرشکسته نزد محمدرضا شاه رفت و با زاری ماجرا را گفت. گفت که من تا به حال از شما هیچ خواهشی نکرده‌ام ولی این آدم، هر کوفت و زهرماری است، بهرحال داماد من است، التفاتی کنید و مرا از این سرشکستگی نجات دهید. دل شاه به رحم آمد و دستور آزادی کاپیتان را داد مشروط بر این‌که از ایران خارج شود تا بهانه‌ای به دست دشمنان سلطنت نیفتد. کاپیتان آزاد شد و به مصر رفت. این سفر مقارن است با بحران کانال سوئز در سال 1956. در آن زمان قدرت‌های غربی دولت جمال عبدالناصر را تحریم کرده بودند و به شرکت‌های غربی اجازه کار در کانال سوئز را نمی‌دادند. دولت مصر در به در به دنبال کسانی می‌گشت که در کار لاروبی و یدک‌کشی کشتی باتجربه باشند. امانپور به خدمت دولت مصر درآمد و ظاهراً کارش موفقیت‌آمیز هم بود. با توجه به بهائی بودن امانپور، اگر فرض کنیم که در مصر برای دولت اسرائیل جاسوسی می کرده زیاد پرت نگفته ایم. بهرحال، ثروتمندتر شد و به ایران بازگشت و مدتی کار یدک‌کشی کشتی را در ایران ادامه داد.

از سرنوشت دختر جهانبانی اطلاع ندارم. احتمالاً امانپور او را نیز رها کرد. امانپور در زمانی که در خارج از ایران بود با یک زن انگلیسی ازدواج کرد و از او صاحب دو دختر شد: لیزی و کریستین (متولد 1958/ دی 1336 در لندن). امانپور مدتی در تهران با زن انگلیسی و دو دخترش زندگی کرد ولی بعد آن‌ها را هم رها کرد. در نتیجه خانم انگلیسی و دو دختر به لندن بازگشتند. لیزی خانم، که اکنون تولیدکننده فیلم است و با شبکه چهار تلویزیون انگلیس کار می‌کند، در دانشگاه رودآیلند آمریکا در رشته روزنامه‌نگاری ثبت‌نام کرد و شهریه را پرداخت کرد ولی کمی بعد پشیمان شد. دانشگاه حاضر نشد پول شهریه را پس بدهد ولی پذیرفت که کس دیگری را به جای لیزی خانم بپذیرد. در نتیجه، کریستین خانم به آمریکا رفت و به جای خواهرش روزنامه‌نگاری خواند و به این ترتیب تصادفاً شد روزنامه‌نگار. کریستین در سال 1983 در سی. ان. ان. به عنوان خبرنگار شاغل شد و در زمان جنگ بوسنی به شهرت رسید. کریستین امانپور در سال 1998 با جیمز روبین، سخنگوی سابق وزارت خارجه آمریکا (که او نیز یهودی است)، ازدواج کرد.