مامان، امروز، ارتش اسرائیل در جاده غزه، چندین خندق کند، و دو پست اصلی بازرسی را که در این جاده بود، بسته است. معنی‌اش این است که دانشجویان فلسطینی که می‌خواستند در ترم جدید دانشگاه ثبت‌نام کنند، دیگر نمی‌توانند به آن‌طرف بروند، مردم نمی‌توانند سر کارشان بروند، و آنها که در آن‌طرف بودند، گیر افتاده‌اند و نمی‌توانند به خانه‌های‌شان برگردند. گروه‌های داوطلب بین‌المللی هم که در کرانه غربی رود اردن هستند، نمی‌توانند به دیدارهای‌شان ادامه بدهند. ما، می‌توانیم به آن‌طرف برویم، به شرط این‌که از «سفید» بودن‌مان به عنوان یک امتیاز استفاده کنیم! البته ممکن هم هست که در هر حال دستگیر و از اینجا اخراج بشویم. هیچ‌یک از افراد گروه حاضر نیست دست به چنین ریسکی بزند. نوار غزه، حالا به سه قسمت تقسیم شده. صحبت از اشغال مجدد غزه می‌شود، اما فکر نمی‌کنم این عملی شود. به نظر من، چنین کاری از جانب اسرائیل، از نظر جغرافیای‌ سیاسی، بسیار احمقانه است. بیشترین احتمال، به‌نظرم، افزایش شبیخون‌های ریز و درشت است، البته دور از چشم تیزبین جهانیان و خشم و نفرت آنها، و احتمالا تحت پوشش طرح معروف «جابجایی جمعیت». اشغال مجدد غزه، با اعتراضات و خشم و نفرتی روبه‌رو می شود به مراتب بیشتر از کشتارهایی که به دستور شارون در طول مذاکرات صلح صورت گرفت. طرح شارون برای غصب زمین‌ها و ایجاد مستعمره‌های تازه [شهرک‌هایی که اسرائیل در خاک فلسطین و با غصب زمین‌های فلسطینی‌ها می‌سازد و مهاجرین یهودی را در آنها سکنا می‌دهد.] در همه جا در حال اجراست و آرام آرام ولی مطمئن، تمام امکانات خودمختاری فلسطینی‌ها را از بین می‌برد. من فعلا در رفح می‌مانم و خیال ندارم به طرف شمال بروم. نسبتا احساس امنیت می‌کنم و بیشترین احتمال در صورت یک حمله و شبیخون بزرگ، دستگیری است. می دانی، حالا من با تعداد زیادی فلسطینی آشنا هستم که با مهربانی بسیار، از من مراقبت می‌کنند. من یک سرماخوردگی کوچک پیدا کرده بودم، آنها با دادن آب‌لیمو، به مداوای من کمک کردند. زنی که کلید خوابگاه ما را در اختیار دارد، همیشه از من احوال تو را می‌پرسد. او یک کلمه هم انگلیسی نمی‌داند ولی همیشه حال تو را می‌پرسد و می‌خواهد مطمئن باشد که من به تو تلفن می کنم. با بوسه برای تو، بابا، سارا، کریس، و همه. ۲۰ فوریه ۲۰۰۳ دوستت دارم.