تبلیغات
یک وبلاگ ضد صهیون - مطالب راشل كوری

یک وبلاگ ضد صهیون

راشل ( نامه شماره ۳ )

 دلم واقعا برایت تنگ شده. شب‌ها کابوس‌های وحشتناکی می‌بینم. تانک‌ها و بولدوزرها را می‌بینم که دور خانه را گرفته‌اند و من و تو هم داخل خانه هستیم. گاه، آدرنالین نقش بی‌حس کننده بازی می‌کند. در چند هفته اخیر، غروب‌ها یا در طول شب، اوضاع را در ذهنم مرور می‌کنم. من واقعا برای این مردم نگرانم. دیروز، پدری دست دو بچه‌اش را گرفته بود و در تیررس تانک‌ها، تفنگچی‌ها، بولدوزرها و جیپ‌های ارتشی، می‌گشت و می‌خواست آنها را از آنجا دور کند، چون فکر می‌کرد خانه‌اش را با دینامیت منفجر می‌کنند. من و «جنی» همراه چند زن و دو بچه کوچک، داخل خانه ماندیم. در واقع، این ما بودیم که به خاطر یک اشتباه در ترجمه، این گمان را برای او ایجاد کرده بودیم که خانه‌اش منفجر خواهد شد. در حقیقت، سربازان اسرائیلی می‌خواستند یک تله انفجاری را از راه دور منفجر کنند، تله‌ای را که احتمالا مبارزان فلسطینی قبلا کار گذاشته بودند. در همین‌جا بود که روز یکشنبه، حدود ۱۵۰ مرد فلسطینی را در یک‌جا جمع کرده بودند و در حالی‌که تفنگ‌های سربازان اسرائیلی بالای سرشان آماده شلیک بود، تانک‌ها و بولدوزرها ۲۵ گلخانه و مخزن پرورش گل را خراب کردند، یعنی جایی را که ممر معاش ۳۰۰ نفر بود. تله، درست روبه‌روی گلخانه‌ها قرار داشت، درست در نقطه‌ای که تانک‌ها از آنجا وارد می شدند. من از دیدن آن مرد که فکر می‌کرد اگر با دو بچه‌اش از خانه خارج شود و آن‌طور در تیررس تانک‌ها بچرخد بیشتر در امان است، وحشت کرده بودم. من واقعا می‌ترسیدم که آنها کشته شوند، و برای همین سعی‌کردم خودم را بین آنها و تانک حائل کنم. این مسائل هر روزه پیش می‌آید. اما دیدن آن پدر که با دوتا بچه کوچولویش در بیرون سرگردان بود و بی نهایت غمگین به نظر می‌رسید، برایم لحظه بخصوصی را ساخته بود، شاید برای این‌که می دانستم که اشتباه ما در ترجمه بوده که باعث شده او از خانه‌اش بیرون برود. من خیلی روی حرف‌هایی که تو در تلفن گفتی، درباره این‌که خشونت‌های فلسطینی‌ها کمکی به حل قضیه نمی‌کند، فکر کردم. دو سال قبل، شش هزارنفر از اهالی رفح در اسرائیل کار می‌کردند، این کارگران، امروز فقط ششصد نفرند و از این ششصد نفر هم، بسیاری‌شان از اینجا رفته‌اند، چون سه پست‌بازرسی بین اینجا و «اشکلون» (نزدیک‌ترین شهر اسرائیل) دایر کرده‌اند که یک فاصله چهل دقیقه‌ای را که راه هر روزه کارگران بوده، تبدیل کرده به یک مسافرت دوازده ساعته و در واقع غیرممکن. به اضافه، رفح که در سال ۱۹۹۹(1378هـ ش) به عنوان سرچشمه رشد اقتصادی شناخته می‌شد، امروز کاملا ویران است. باند فرودگاه بین‌المللی غزه خراب و فرودگاه بسته شده، مرزهای تجاری که با مصر وجود داشت، حالا پر از تفنگداران ویژه و سربازان اسرائیلی است که در راه به کمین می نشینند. راه رسیدن به دریا، طی دو سال اخیر با ایجاد پست بازرسی و ایجاد مستعمره «گوش کاتفی» مسدود شده است. از شروع انتفاضه تاکنون، ششصد خانه در رفح خراب شده است. اکثریت ساکنان این خانه‌ها هیچ ارتباطی با مبارزان نداشتند، فقط، در نزدیک مرز زندگی می‌کردند. فکر می‌کنم، حتی از نظر رسمی، می توانیم بگوییم که امروز، رفح فقیرترین نقطه دنیاست، در حالی‌که در گذشته نزدیک، در اینجا یک طبقه متوسط وجود داشت. اخیرا شواهدی به‌دست آورده‌ایم که در گذشته، کشتی‌هایی که می‌باید گل‌های غزه را به سمت بازارهای اروپا ببرند، هفته‌ها برای کنترل امنیتی در معبر «ارض» منتظر می‌ماندند. به‌راحتی می‌توانی تصور کنی که شاخه‌های گل که بعد از دو هفته معطلی در کشتی به بازار می‌رسند، چه وضعی دارند و چه بازاری می‌توانند پیدا کنند. سرانجام هم، بولدوزرها آمدند و این مردم را از باغ و باغچه‌شان جدا کردند. چه چیز برای این مردم مانده؟ اگر پاسخی داری به من بگو. من ندارم. اگر هر کدام از ما زندگی آنها را می‌دیدیم؛ می‌دیدیم که چطور آسایش و رفاه از آنها سلب شده، می‌دیدیم که چطور با بچه‌های‌شان در جاهایی شبیه انبار و پستو زندگی می‌کنند؛ اگر این چیزها برای خودمان پیش می‌آمد و می دانستیم که سربازها، تانک‌ها و بولدوزرها می‌توانند هر لحظه برسند و تمام گلخانه‌هایی را که طی زمان ساخته‌ایم خراب کنند، خودمان را بزنند و همراه ۱۴۹ نفر دیگر، ساعت‌ها و ساعت‌ها بازداشت کنند. فکر کن، آیا برای دفاع از خودمان و از چیزهای اندکی که برای‌مان مانده، از هر وسیله‌ای، حتی خشونت‌آمیز، استفاده نمی‌کردیم؟ به نظر من چرا. من به این فکر می‌کنم، بخصوص وقتی باغ و باغچه‌های گل و میوه را می‌بینم که خراب شده، درخت‌های میوه را می‌بینم که بعد از سال‌ها زحمت، شکسته و نابود شده است. چقدر طول می کشد رویاندن و بزرگ کردن گیاهی، و این کار به چه اندازه عشق و محبت نیاز دارد. معتقدم که در شرایط مشابه، اکثریت مردم، هر طور که بتوانند، از خود دفاع می‌کنند. فکر می‌کنم عمو«گریچ» همین کار را می‌کند. فکر می‌کنم مادربزرگ هم این‌ کار را می‌کند. فکر می‌کنم خودم هم خواهم کرد. از من می‌خواهی که از مقاومت بدون خشونت حرف بزنم. دیروز، وقتی آن تله منفجر شد، شیشه‌های تمام خانه‌‌های مسکونی اطراف فرو ریخت. ما داشتیم چای می نوشیدیم و من می‌خواستم با آن دوتا کوچولو بازی کنم. تا الان، اوقات سختی را گذرانده‌ام. تحمل این‌ همه محبت و مهربانی برایم بسیار دشوار است، آن‌هم از جانب مردمی که مستقیما با مرگ رو در رو هستند. می‌دانم که در آمریکا، همه چیز اینجا اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد. صادقانه بگویم، گاه، ملاطفت مطلق این مردم که حتی در همان زمان که خانه و زندگی‌شان درهم کوبیده می‌شود، مشهود است، برای من سوررئالیستی است. برایم غیرقابل تصور است که آن‌چه در اینجا می گذرد، می‌تواند در دنیا پیش بیاید بدون این‌که اغتشاش و آشوب و جنجال عمومی در پی داشته باشد. اینها قلبم را به درد می‌آورد، همان‌طور که در گذشته هم برایم دردناک بود. چه چیزهای شنیعی که اجازه می‌دهیم در جهان بگذرد. بعد از اینکه با هم حرف زدیم، به نظرم آمد که تو حرف‌های مرا به‌طور کامل باور نمی‌کنی. البته فکر می‌کنم این‌طوری بهتر است، به خاطر این‌که من، روحیه انتقادی و مستقل را از همه چیز بالاتر می‌دانم و در ضمن فهمیده‌ام که در مقابل تو، نیازی ندارم که آنچه را فکر می‌کنم توجیه کنم. و برای این، دلایل زیادی هست، از جمله این‌که می‌دانم تو هم در تحقیقات خودت مستقل هستی. با این‌همه، در مورد کاری که می‌کنم نگرانم. مجموعه شرایطی که در بالا سعی کردم توضیح‌شان بدهم، و خیلی چیزهای دیگر، به‌ تدریج چیزی را می‌سازد؛ اغلب پنهان اما عظیم و سنگین. یعنی حذف و تخریب قابلیت گروه خاصی از مردم برای ادامه بقاء و زنده ماندن. این چیزی است که من در اینجا شاهدش هستم. قتل و کشتار، حمله‌های موشکی، مرگ بچه‌ها با گلوله، اینها قساوت است. و وقتی همه اینها را یک‌جا در ذهنم جمع می‌کنم، از احتمال فراموش شدن آن وحشت می‌کنم. اکثریت غالب این مردم، حتی اگر از نظر اقتصادی امکان گریز از اینجا را داشته باشند، حتی اگر واقعا بخواهند دست از مقاومت بردارند و خاک خود را رها کنند و بروند (و این، به نظر می‌رسد کوچک‌ترین هدف سفاکی‌های شارون است)، نمی‌توانند. برای این‌که حتی نمی‌توانند برای تقاضای ویزا به اسرائیل بروند، و برای این‌که کشورهای دیگر اجازه ورود به آنها نمی‌دهند، نه کشور ما و نه کشورهای عربی. برای همین است که من فکر می‌کنم وقتی تمام امکان زنده بودن فقط در یک وجب جا (غزه) خلاصه می شود و از آن نمی‌توان خارج شد، می توانیم از «نسل‌کشی» حرف بزنیم. شاید تو بتوانی معنی «نسل‌کشی» را، طبق قوانین بین‌المللی تعریف کنی. من الان آن‌ را در ذهن ندارم. اما من، اینک بهتر می‌توانم آن را تصویر کنم، البته امیدوارم. فکر می‌کنم تو می‌دانی که من دوست ندارم از این کلمات سنگین استفاده کنم. ولی واقعا سعی می‌کنم آن را تصویر کنم و بگذارم دیگران خودشان نتیجه‌گیری کنند. و با این‌حال، همچنان به توضیح و تشریح موقعیت ادامه می‌دهم. من فقط می‌خواهم برای مادرم بنویسم و به او بگویم که من شاهد این نسل‌کشی تاریخی و حیله‌گرانه هستم، که واقعا وحشت دارم، که مدام اعتقاد عمیق خود را به انسانیت و شفقت انسان مورد سوال قرار می‌دهم. اینها باید متوقف شود. فکر می‌کنم چقدر خوب است که همه ما، همه کارهای دیگر را رها کنیم و زندگی خود را وقف این کار کنیم. اصلا فکر نمی‌کنم که این کار اغراق است. من هنوز هم دوست دارم برقصم، دوست‌پسر داشته باشم و با دوستان و همکارانم شادی کنم و بخندم. ولی درعین حال می‌خواهم که اینها متوقف بشود: بی‌رحمی و شقاوت. این چیزی است که حس می‌کنم. من احساس ناامیدی می‌کنم. من متأسفم که این پستی و دنائت جزو واقعیت‌های جهان ماست، و این‌که ما، در عمل در آن شرکت می‌کنیم. این، آنی نیست که من برایش به دنیا آمدم، این، آنی نیست که مردم اینجا برایش به دنیا آمده باشند، این، دنیایی نیست که تو و بابا آرزویش می کردید؛ وقتی تصمیم گرفتید مرا داشته باشید. این، آنی نیست که من وقتی به دریاچه «کاپیتال» نگاه می‌کردم، می‌گفتم: «این است دنیای بزرگ! و من‌هم در آنم.» من دوست ندارم بگویم که می‌توانم در این دنیا در آسایش به‌سر ببرم و بدون هیچ نگرانی و در بی‌خبری کامل از شرکت خودم در این نسل‌کشی، زندگی کنم. باز هم انفجار بزرگی در دوردست. وقتی از فلسطین برگردم، با کابوس‌هایم دست به گریبان خواهم بود و احساس گناه خواهم کرد از این‌که در اینجا نمانده‌ام. اما می‌توانم خود را در کار زیاد غرق کنم. آمدن به اینجا، یکی از بهترین کارهایی است که تا به‌حال انجام داده‌ام. خواهش می‌کنم وقتی به نظر خل می‌آیم، یا اگر ارتش اسرائیل گرایشات نژادپرستانه خود را، که می‌خواهد «سفید»ها را زخمی نکند، کنار بگذارد، علت آن را شرافتمندانه، به این تعبیر کن که من در میانه یک نسل‌کشی هستم که خودم هم به‌طور غیرمستقیم از آن حمایت می‌کنم و دولت من در آن مسئولیت زیادی دارد. دوستت دارم، همان‌طور که بابا را. متأسفم از این که نامه بدی نوشته‌ام. خوب، الان آدم جالبی که کنار من است، کمی نخود به من داده، باید آنها را بخورم و تشکر کنم. ۲۷ فوریه ۲۰۰۳ راشل



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :راشل كوری ،
  • راشل ( نامه شماره ۲ )

     

    مامان، امروز، ارتش اسرائیل در جاده غزه، چندین خندق کند، و دو پست اصلی بازرسی را که در این جاده بود، بسته است. معنی‌اش این است که دانشجویان فلسطینی که می‌خواستند در ترم جدید دانشگاه ثبت‌نام کنند، دیگر نمی‌توانند به آن‌طرف بروند، مردم نمی‌توانند سر کارشان بروند، و آنها که در آن‌طرف بودند، گیر افتاده‌اند و نمی‌توانند به خانه‌های‌شان برگردند. گروه‌های داوطلب بین‌المللی هم که در کرانه غربی رود اردن هستند، نمی‌توانند به دیدارهای‌شان ادامه بدهند. ما، می‌توانیم به آن‌طرف برویم، به شرط این‌که از «سفید» بودن‌مان به عنوان یک امتیاز استفاده کنیم! البته ممکن هم هست که در هر حال دستگیر و از اینجا اخراج بشویم. هیچ‌یک از افراد گروه حاضر نیست دست به چنین ریسکی بزند. نوار غزه، حالا به سه قسمت تقسیم شده. صحبت از اشغال مجدد غزه می‌شود، اما فکر نمی‌کنم این عملی شود. به نظر من، چنین کاری از جانب اسرائیل، از نظر جغرافیای‌ سیاسی، بسیار احمقانه است. بیشترین احتمال، به‌نظرم، افزایش شبیخون‌های ریز و درشت است، البته دور از چشم تیزبین جهانیان و خشم و نفرت آنها، و احتمالا تحت پوشش طرح معروف «جابجایی جمعیت». اشغال مجدد غزه، با اعتراضات و خشم و نفرتی روبه‌رو می شود به مراتب بیشتر از کشتارهایی که به دستور شارون در طول مذاکرات صلح صورت گرفت. طرح شارون برای غصب زمین‌ها و ایجاد مستعمره‌های تازه [شهرک‌هایی که اسرائیل در خاک فلسطین و با غصب زمین‌های فلسطینی‌ها می‌سازد و مهاجرین یهودی را در آنها سکنا می‌دهد.] در همه جا در حال اجراست و آرام آرام ولی مطمئن، تمام امکانات خودمختاری فلسطینی‌ها را از بین می‌برد. من فعلا در رفح می‌مانم و خیال ندارم به طرف شمال بروم. نسبتا احساس امنیت می‌کنم و بیشترین احتمال در صورت یک حمله و شبیخون بزرگ، دستگیری است. می دانی، حالا من با تعداد زیادی فلسطینی آشنا هستم که با مهربانی بسیار، از من مراقبت می‌کنند. من یک سرماخوردگی کوچک پیدا کرده بودم، آنها با دادن آب‌لیمو، به مداوای من کمک کردند. زنی که کلید خوابگاه ما را در اختیار دارد، همیشه از من احوال تو را می‌پرسد. او یک کلمه هم انگلیسی نمی‌داند ولی همیشه حال تو را می‌پرسد و می‌خواهد مطمئن باشد که من به تو تلفن می کنم. با بوسه برای تو، بابا، سارا، کریس، و همه. ۲۰ فوریه ۲۰۰۳ دوستت دارم.



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :راشل كوری ،
  • آخرین ایمیل

             در آخرین  mail  -   Eارسالی راشل برای مادرش که سه هفته قبل از حادثه ارسال شده را شل می گوید: « می خواهم مادرم بداند اینجا شاهد نسل کشی قدیمی هستم . من ترسیده ام و به باورهایم نسبت به سرشت قدیمی آدمی شک کرده ام و فکر می کنم عقیده خوبی است که همه چیز را رها کنیم و زندگیمان را بگذاریم تا به آنچه در اینجا می گذرد در پایان دهیم»

    او در اخرین نامه ای هم که خطاب به پدر و مادرش در هفت فوریه 2003 نوشته می گوید. « سلام بر خانواده و دوستانم! اکنون دو هفته است که به فلسطین آمده ام و هنوز نمی توانم واپگانی بیابم تا آنچه را دیده ام و می بینم توصیف کنم.

    چگونه می توان از سرزمین فقر با سرزمین تجمل سخن گفت؟ فکر نمی کنم در این سرزمین کودکی باشد که دیوارهای خانه اش با گلوله تانک سوراخ نشده باشد! فکر نمی کنم خانه ای باشد که اسراییلی ها اشغال نکرده باشند!

    دو روز پیش تانکهای اسراییلی « علی » هشت ساله را کشتند و اکنون دوستان او نامش را زمزمه می کنند و تصاویر او را نشانم می دهند!

    به راستی هیچ چیز نمی تواند ما را از شرایط واقعی اینجا آگاه کند! نه کتاب خواندن، نه شرکت در همایشها و کنفرانسها و نه بررسی اسناد و مدارک و نه هیچ چیز دیگر! اصلا هیچ زبانی قادر نیست عمق فاجعه ای را که در اینجا رخ می دهد توصیف کند، تنها باید اینجا را دید. اما دیدن هم برای پی بردن به همه واقعیتها کافی نیست! چون آدمی فقط می تواند بخشی از واقعیتها را ببیند و نه همه آن را!

    من در « رفح » هستم! شهری که از یکصدو چهل هزار نفر جمعیت آن ، نود هزار نفر از شهرها و روستاهای خود آواره و به آن پناهنده شده اند! شهری که مردم آن باورها مجبور شده اند خانه و زندگی خود را رها کنند و از جایی به جایی دیگر پناهنده شده اند! من به عنوان یک آمریکایی می توانم وقتی اسراییل منابع آب را تخریب می کند و با تانک به محل سکونتم حمله می کند فلسطین را ترک کنم اما یک فلسطینی کجا می تواند برود.

    من در اینجا از کودکان فلسطینی آموخته ام که « بوش » حتی یک تاجر هم نیست ، بلکه او وسیله است! کودکان اینجا از ساختار قدرت جهانی بسیار بیشتر از من آگاهی دارند!

    در اینجا زورگویان زیادند و به راحتی به خانه های مردم شلیک می کنند! اینجا مردم نگران اشغال دوباره شهرشان هستند ، اسراییلی ها هر روز بخشی از شهر را تصرف می کنند و با تیر اندازی دایمی شهر را مضطرب نگه می دارند!

    من امیدوارم که اگر هنوز مردم درباره نتایج این جنگ به فکر فرو نرفته اند و به خیابانها نیامده اند شما آغازگر این راه باشید»    



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :راشل كوری ،
  • راشل كوری،‌ وجدان آمریكا

     

    10 آبان سال جاری – 12 اكتبر 2005- در لندن مراسمی به یادبود كشته شدن راشل كوری دختر 23 سالهه آمریكایی برگزار گردید.

    راشل دو و نیم سال قبل در تاریخ 25 اسفند 81 (16 مارس 2003) در حمایت از یك خانه فلسطینی در زیر بلدوزر نظامی اسرائیلی جان خود را از دست داد و اكنون سازمان یهودیان برای صلح (Jewish for ivstice) بدلیل مخالفت صهیونیستهای آمریكایی مراسم یادبود او را نه در زادگاهش، كه در لندن آنهم با حضور نوام چامسكی- نویسنده و منتقد مشهور آمریكایی و كلر شورت- وزیر سابق توسعه انگلستان كه در اعتراض به حمله به عراق استعفا داد – برگزار نمود و مهمترین برنامه این مراسم نیز برگزاری كنسرت آسمانها اشك می ریزند بود.

    اما در 16 مارس 2003 چه اتفاقی افتاد؟تصویر آرشیوی است!

    راشل كوری دختر 23 ساله آمریكایی دانشجوی دانشگاه اور گرین و عضو جنبش همبستگی بین الملی به همران چند عضو این جنبش به فلسطین اشغالی می رود و در رفع مشاهده می كند كه اسرائیلی ها بی رحمانه خانه های مردم فلسطینی را تخریب می كنند وی تصمیم می گیرد به حمایت از فلسطینی های مظلوم برخیزد. بنابر این در مسیر بلدوزر ارتش صهیونیستی به روی تپه خاكی می نشیند اما راننده بلدوزر در برابر چشمهای مبهوت و نگران دوستانش به حركت خود ادامه می دهد و بیل مكانیكی را به سینه راشل می كوبد و باز هم به حركت خود ادامه داده و پیكر وی را همراه با خاكها به جلو می برد به گونه ای كه جنازه راشل 100 متر جلو تر پیدا می شود. این حادثه كه تعرض مستقیم به یك شهروند آمریكایی بود نه تنها عكس العملی را در دولت اسرائیل و حامی وی آمریكا بر نمی انگیزد بلكه آنها این قتل عمدی را تصادفی و به دلیل ندیدن راننده و حتی تمایل به خودكشی راشل تفسیر می كنند.

    كاترین بنسینگ مسئول نروژی كمك به مردم غزه می گوید؛ این حادثه پوشش خبری ضعیفی داشت و اسرائیلی ها اظهار داشتند راشل خودكشی كرده است. دكتر یحیی بركات كه فیلمی با نام « راشل كوری،‌ وجدان آمریكا » تهیه كرده می گوید؛ « شواهد مشخص می كند كه راننده بلدوزر راشل را دیده و بعد از له كردن وی لبخند هم زده و حتی از بلدوزر پیاده نشده است. »

    منبع: نشریه طراوت

    برای راشل پیغام بگذارید:



  • نظرات() 
  • نوع مطلب :راشل كوری ،




  • ما هیچ طویله ای را. . .
    هیچ خرابه ای را . . .
    هیچ زباله دانی را . . .
    به نام اسراییل قبول نداریم . . .
    چه برسد به یک کشور...
    "سید حسن نصرالله"

    آرش


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :